تعطیلات عید94 را چگونه گذراندید؟

لحظه تحویل سال 1394 ساعت 2:15بود که علی جونم در خواب ناز ,خواب ناز که نه چون از عصر همون روز که بیرون بودیم بعد از خواب یک ساعته تو ماشین با گریه از خواب بیدار شدی و به هیچ وجه آروم نمیشدی میگفتم علی مامان جاییت درد میکنه میگفتی آره گفتم دلت درد میکنه گفتی آره اومدیم خونه و بهت قطره دایمتیکون دادم ولی باز آروم نمیشدی فقط نق میزدی و گریه میکردی.فقطم بغل بودی یا من یا بابا.دیدم موقع گریه کردن دستتو میزاری آخر فکت گفتم شاید دندونته بهت استامینوفن دادم نیم ساعت بعد یه کم آروم شدی و خوابیدی ولی اصلا خوابت خوب نبود همش بیدار میشدی و نق میزدی.کلافه بودی.منم که یه سری از کارها رو گذاشته بودم واسه روز آخر که با بابا انجامشون بدیم تو هم که اینجوری بودی اصلا نمیدونستم چیکار کنم از یه طرف درد تو که نمیدونستم دقیقا چته که اینجوری میکنی از یه طرفم این همه کار.خلاصه هی میخوابوندیمت و میرفتیم سراغ کارا,دقیقا تا ساعت 1:45دقیقه کار میکردیم به بابا گفتم دیگه هیچ سالی این کارو نمیکنم دوست دارم روز آخر تو آرامش باشم.نه اینکه هول هولی کارا رو کنم.از یه طرفم ترس این و داشتم که نکنه آنفولانزا گرفته باشی آخه مامان جون یه مدت پیش گرفت خیلی اذیت شد ما هم اصلا نرفتیم تا همون روزی که تو عصرش اینجوری شدی.
این شد که لحظه تحویل سال نو خواب بودی من و بابایی تنهایی نشستم سر سفره هفت سین و اولین دعامم تو بودی یه ریزه اشکامم سرازیر شد به بابا گفتم کاش مریض نبودی و بیدار بودی.هی دست میزدی به هفت سین و من میگفتم نکن "الهی قربونت" ,بعد خودت جملمو ادامه میدادی میگفتی " بشم ".خلاصه که خیلی دلم گرفته بود برعکس پارسال که خیلی حال خوبی داشتم.
این عکس رو همون شب که هی بیدار میشدی از خواب ازت گرفتم با این ماهی گلی ها هم سرگرم نمیشدی

این عکسای پارسالت ببین چه وروجکی بودی تند تند شمع ها رو خاموش میکردی


و اینم گل پسرم سر سفره هفت سین سال 1394 البته فردا صبح تحویل سال نو
صبح که بیدار شدی حالت خوب خوب بود خدا رو شکر بهت گفتم دیشب چرا گریه میکردی مگه کجات درد میکرد دستتو گذاشتی رو گوش سمت راستتو گفتی گوش . دیدم واااای کنار گوشت مثل اینکه چرک اومده باشه از گوشت بیرون خشک شده.فهمیدم که بلههههه دیشب گوش درد داشتی.
انشالا که هیچ بچه ای مریض نشه که هیچ پدر و مادری طاقت دیدن مریضی بچشونو ندارن.آمیییییییین
این سومین بهار زندگیته عزیزم.



ظهرم خونه مادر جون بودیم ببین چه لمی دادی تو ماشین

دو روز اول عید شیراز بودیم بعد رفتیم آباده خونه خاله ها و دایی های مامان به قول خودت خاله مضیه و خاله dooet bedadam از بس خاله رقیه بهت میگه دورت بگردم تو هم اسمشو گذاشتی خاله دورت بگردم یه جوری تلفظ میکنی این دورت بگردمو که آدم میخواد بخورتت فقط.این عکس سر سفره هفت سین خونه خاله رقیه.

این یکی هم با تلاش فراوان من و عمو سعید خونه عمو هاشم گرفتیم

یه روزشم رفتیم خونه آقا اینا. این عکسارو هم خاله سمیرا از تو و داداش سبحان گرفته که تو حیاط مشغول بازی بودین


این یکی هم خودم گرفتم دوقلوهای افسانه ای من وخاله سمیرا به طور اتفاقی کفش خریدیم که یهو شبیه همدیگه از آب دراومد
تفاهم و میبینین اگه تونستین بزرگ که شدین مثل ماماناتون باشین کاری کردین

اینم پسرک عشقه موتور خونه خاله رقیه

یه شبم یه تایم یک ساعت ونیمه سالن ورزشی خانوادگی گرفتیم به صرف والیبال
تو هم کلی دویدی و رفتی وسط زمین


ببین چه رفتی روی صندلی داورم نشستی و داری داوری میکنی پشت سر بابا
این لاله های واژگونم توی باغچه خونه دایی بود اونجا تو خواب بودی منم از گلها عکس تکی گرفتم

اینم یه عکس ولی خودم نگرفتم از یکی از دوستامه.ولی خودمم توی جاده شیراز-مرودشت دیدم خیلی جالبه خلاقیتی که بکار برده تو فروش گوسفنداش

یه روزم رفتیم حافظیه به اصرار من,چون بابا میگفت بزاریم بعد از عید بریم شیراز گردی آخه معمولا تو ایام عید خیلی شیراز شلوغ میشه به خاطره شرایط آب هواییش.ولی خب من با شلوغیش دوست دارم دیگه
فقط حافظیه رفتیم.




یه شبم که عروسی آرمان (پسر عموم) بود وقتی میخواستم موهاتو درست کنم بهم میگفتی "خوبه بلش خن قشنگه " = خوبه ولش کن قشنگه
بالاخره به زور و داستان سرایی تونستم یه خرده موهاتو درست کنم


و اما سیزده بدر که رفتیم باغ عمه فاطمه خیلی شلوغ بودیم خیلی ام خوش گذشت.هوا هم عااالی بود.





اینم از ایام عید امسال انشالا که امسال سال خوبی واسه همه مردم باشه .انشالا که امسال واسه همه پر از اتفاقای خوب باشه, واز همه مهمتر سلامتییییییییییییییییییی




تعطیلات عید94 را چگونه گذراندید؟ 





